حِزقیال 1

حِزقیال در بابِل 1 در روز پنجمِ ماه چهارم از سال سی‌ام، آنگاه که در میان تبعیدیان بر کنارۀ رود کِبار بودم، آسمان گشوده شد و رؤیاهای خدا را دیدم….

حِزقیال 2

دعوت حِزقیال 1 مرا گفت: «ای پسر انسان، بر پای خود بایست تا با تو سخن گویم.» 2 و چون با من سخن می‌گفت، روح به من درآمد و مرا…

حِزقیال 3

1 مرا گفت: «ای پسر انسان، آنچه را در اینجا می‌بینی، بخور. این طومار را بخور و رفته، با خاندان اسرائیل سخن بگو.» 2 پس دهان خود را گشودم و…

حِزقیال 4

نِمادی از محاصرۀ اورشلیم 1 «و تو ای پسر انسان، خِشتی برگیر و در برابر خود بگذار و نقش شهر اورشلیم را بر آن حَک کن. 2 سپس آن را…

حِزقیال 5

نابودی اورشلیم 1 «و تو ای پسر انسان، برای خود شمشیری تیز بگیر و آن را چون تیغ سرتراشان به کار بَر و موی سر و ریش خود را با…

حِزقیال 6

داوری بر بت‌پرستی 1 کلام خداوند بر من نازل شده، مرا گفت: 2 «ای پسر انسان، روی به جانب کوه‌های اسرائیل کرده، بر ضد آنها نبوّت کن؛ 3 بگو، ای…

حِزقیال 7

روز غضب خداوند 1 کلام خداوند بر من نازل شده، مرا گفت: 2 «ای پسر انسان، خداوندگارْ یهوه به سرزمین اسرائیل چنین می‌گوید: پایان! پایان کار برای چهار گوشۀ این…

حِزقیال 8

اعمال قبیح در معبد 1 در سال ششم، در روز پنجم از ماه ششم، هنگامی که در خانۀ خود نشسته بودم و مشایخ یهودا نیز در برابرم نشسته بودند، دست…

حِزقیال 9

کشتار بت‌پرستان 1 آنگاه شنیدم که خداوند به بانگ بلند ندا در داده، گفت: «ای کسانی که به مجازات شهر برگماشته شده‌اید، نزدیک آیید! هر یک آلت قتّالۀ خود را…

حِزقیال 10

دور شدن جلال 1 آنگاه نگریستم، و اینک بر فَلَکی که بر فراز سر کروبیان بود، چیزی شبیه تختی از یاقوت کبود پدیدار شد. 2 و خداوند آن مرد کتان‌پوش…