داوران 7

شکست مِدیان 1 یِرو‌بَّعَل که همان جِدعون باشد، با تمامی قومی که با وی بودند، سحرگاهان برخاسته، در کنار چشمۀ حَرود اردو زدند. اردوی مِدیان نیز به جانب شمال ایشان،…

داوران 8

شکست زِبَح و صَلمونَّع 1 آنگاه مردان اِفرایِم به جِدعون گفتند: «این چه کار است که با ما کردی، که چون به جنگ مِدیان رفتی، ما را فرا نخواندی؟» و…

داوران 9

توطئۀ اَبیمِلِک 1 روزی اَبیمِلِک پسر یِروبَّعَل نزد خویشان مادر خود به شِکیم رفته، به آنان و به تمامی طایفۀ خاندان مادرش چنین گفت: 2 «تمنا اینکه در گوش تمامی…

داوران 10

تولَع و یائیر 1 پس از اَبیمِلِک، مردی از قبیلۀ یِساکار به نام تولَع، پسر فُوَّه پسر دودو، برای نجات اسرائیل برخاست. تولَع در شامیر در نواحی مرتفع اِفرایِم می‌زیست….

داوران 11

یَفتاح اسرائیل را می‌رهاند 1 و اما یَفتاحِ جِلعادی جنگاوری بود دلاور، ولی مادرش زنی روسپی بود. پدر یفتاح، جِلعاد بود. 2 زن جِلعاد برایش پسران زایید. اما چون پسرانِ…

داوران 12

نبرد یَفتاح با قبیلۀ اِفرایِم 1 باری، مردان اِفرایِم به جنگ فرا خوانده شدند، و ایشان از اردن گذشته، به جانب صافون رفتند و به یَفتاح گفتند: «چرا به جنگ…

داوران 13

شَمشون 1 بنی‌اسرائیل بار دیگر آنچه را که در نظر خداوند بد بود به جا آوردند. پس خداوند ایشان را به مدت چهل سال به دست فلسطینیان تسلیم کرد. 2…

داوران 14

ازدواج شَمشون 1 و اما شَمشون به تِمنَه فرود آمد، و در آنجا یکی از دختران فلسطینی را دید. 2 پس رفته، به پدر و مادر خود گفت: «یکی از…

داوران 15

شکست فلسطینیان به دست شَمشون 1 پس از چندی، در موسم برداشت گندم، شَمشون با بزغاله‌ای به دیدار زن خود رفت و گفت: «نزد زن خود به حجره در خواهم…

داوران 16

شَمشون و دلیله 1 روزی شَمشون به غزه رفت، و در آنجا زنی روسپی بدید و به وی درآمد. 2 به مردم غزه خبر رسید که: «شَمشون به اینجا آمده…